تبليغاتX
Life is a equation - ندانسته های من

Life is a equation

اینجا هیچی نیست جز حرفای دل یه آدم کوچیک

ندانسته های من

در این عصر دلگیر و در این گوشه ی دلگیر تر از شهر بزررگ طهران همچون پرنده ای در قفس وامانده ام دور از شهر و دور از خانه و هوای خانه، دور از خودم دور از همه چیز.

چه هوای سنگینی دارد این شهر. در این گوشه که از همیشه به دماوند نزدیکترم اما آن قله ی سپید پای در بند کجاست نمی دانم. پشت نفس اتول های این قایم شده است تا نگاه نا پاک سپیدی اش را آلوده نکند اینجا از قله دماوند فقط سیاهی مانده نمی دانم آن همه سپیدی کجاست؟!    نمی دانم

در پیش رویم دکل هایست  به عظمت چندین 10 متر که برق را به پشت آن سیاهی ها می برد به جایی که نمی بینم، به جایی پشت کوه ها به جایی که نمی دانم کجاست؟!  نمی دانم

و در اینجا درون اتاقی مشترک روی میزی فقط متعلق به من نیست شلوغ و پر از کاغذ های سیاه شده به علم و قلم و پاهایم که سرد است از سرمای عصر دی ماه، از سرمای بادی سرد که از پشت کوه ها می آید تا روح من را تازه کند اما کدام روح را. آه روح من کجایی؟!  نمی دانم

هنوز پاهایم سرد است و می بینم آفتابی را که می روود تا  مظلومانه و غریبانه در غرب دور بمیرد و گم شود جایی که نمیدانم کجاست؟! نمی دانم

پس من چه می دانم، من حتی نمی دانم که چه می دانم!!

                                                                                     نمی دانم؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 17:1  توسط میتی  |