داستان من و کنکور-قسمت افل
جونم واسط بگه که روز قبل از کنکور که رفتیم کارتو بگیرم از فرط یخ محل توزیع کارت چندین بار نزدیک بود بر زمین سرد سقوط کنم که با توجه به اشراف بر علم استاتیک و دینامیک موازنه ی خود را حفظ نموده ولی خوب همچین بی نصیب هم نبودم به دلیل اینکه به مدت یک ساعت در گوشه ی نسر دانشکده ی علوم سرما بر بدن نحیف من هجوم آورده و بر من مستولی شد چنانچه در این هنگام یک دست به صفحه کلید و دستی دیگر بر دماغ خود داشته و سیلاب جاری شده را مهار مینمایم.
منظور از دماغ همون دماق است
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 23:8  توسط میتی
|
