معصومه شیرازی
شیخی بزنی فاحشه گفتا مستی
هرلحظه بدام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گوئی هستم
اما تو چنانکه مینمائی هستی؟*
همین چند شب پیش این داستان معصومه شیرازی رو خوندم که از داستان های مرحوم "جمال زاده" است که هممون با داستان "از ماست که بر ماست" آشنا هستیم به هر حال این داستان معصومه شیرازی درباره ی یه دختر شیرازیه که با خانواده به قصد زیارت از سمیرم به سمت مشهد میان که بدبخت به بد بلاهایی دچار میشه و...
مقصود از گفتن این چند خط ورود به موضوع خودمه که به دوبیت بالا مربوط میشه که سروده حکیم عمر خیام
خدا کنه هرچی هستیم باشیم ولی اون چیزی که نیستیم رو وانمود نکنیم که هستیم** در واقع من یه اصطلاح دارم که میگم "من همیشه رو بازی می کنم"*** ولی آی سخته رو بازی کردن اگه ورق باز باشی می فهمی
نقطه سر خط
به قول امین پی نوشت:
*ها اول فکر کردی این دو بیتی حاصل ذهن خلاق(منظور همون گوزش مغزیه) اینجانجه نه جونم گاف دادی ماله حکیم عمر خیام
**اوه اوه! چه جمله ی خیطه فلسفیی شد
***شایان گفتن است که من یه فرهنگ لغت اختصاصی دارم با اصطلاحات فراوان البته دوستان در جریان هستند.
