آشفتگی
دیگر مجالی برای ماندن نیست
دیگر زمانی برای گفتن نیست
دیگر سکوتی برای شنیدن نیست
دیگر مکانی برای آسودن نیست(1)
نمی دونم کی می خواد این ذهنه آشفته ی من آروم بگیره هنوز تکلیفم با خودم روشن نیست هنوز که هنوزه با خودم درگیرم
زمانه مرا به هر سو کشد و خود ندانم که مسیر چیست
امشب باز داشتم میزدم جاده خاکی مثه اینکه خدا رو شکر مخ ایجانب برای لحظاتی دچار خلصه ی آنی شده
با نهایت تاسف به علت شرایط زمونه یه وقتایی مشکلتی تو پرسسور مغزم ایجاد میشه و خروجی های گاه بی ربط و محتوی ازش بیرون میاد که کاریش نمیشه کرد و نتیجش رو هم در بالا دیدین
ولی اون آشفتگی که گفتم مسئله اش جداست ها
+ نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 22:13  توسط میتی
|
